متهم ردیف چهارم به قلم فاطمه علی آبادی
پارت سی :
سرم را به ضرب بلند کردم؛ سعید دو دستش را به لبهی میز تکیه داده بود، روی میز خم شده بود و با تفریح نگاهم میکرد. درون چشمان تیرهاش خیره شدم و سگرمههایم را در هم کشیدم.
- تو اینجا چی کار میکنی؟
بلند شدم و انگشت اشارهام را به سمت در ش ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
سیتا
10حالا یکم رفتار شادی شبیه آدم های عادی شده از دست اطرافیانش دوباره دیوانه نشه